دردل كج مدار:
نميدانم تاچه قدربالايه هاي پايين جامعه درتماس هستي وباآنها تعامل داري ومي شناسي ؟!!
نمي دانم تاچه قدرزندگي اين قسمت ازشوربختان جامعه كه روزبروز به آنها اضافه مي شوند مي شناسي وبه شدائد مشكلات آنها برايت ملموس است؟
زماني كه پدري باقرض ووام وهزاران منت ازاين وآن پسرجوانش رابراي معالحه به شهرمشهد مي برد ودست آخرجسدش راتحويلش مي دهند واين پيركه ديگرچيزي ازسرمايه اش باقي نمانده درصدد انتقال پيكرپرپرشده جوانش برمي آيد بارقم سرسام آوري دوتاسه ميليون ريال مواجه مي گردد بااستيصال تمام پيكرجوان ناكام خودرابردوش كشيده وبه مثابه بيماري درصدد برمي آِيد كه باخريد دوبليت اتوبوس مسافت چهارساعته دركنارجنازه عزيزش طي كند ومسافران به خيال خواب اين جوان باخيال راحت نشسته اند.تاپدرنباشي ميزان حقارت وشوربختي اين پدرنمي تواني درك كني!!
متاسفانه درآخرراننده نامرد اتوبوس متوجه شده وآنهم نه به خاطرمسائل بهداشتي بلكه براي دريافت كرايه بيشترازمرده جوان باپدردرمانده درگيروكاربه كلانتري مي كشد وموضوع لومي روداماانگارنه انگاراين موضوع نه اهميتي براي روزنامه هاي اصول گراواصلاح طلب داشته روزنامه هايي كه ازپرخوري انسانها ميزان بلندي ريش وسبيل گزارشهاي مفصل مي نويسند هيچ اشاره اي به اين تراژدي انساني نكردند؟!!
آيابااين قبيل انسانها صحبت كردن درموردمحيط زيست توهين به شخصيت آنان نيست؟!!
زماني كه كارگري بخت برگشته بعدازمدتهاكاري پيداكرده وباچندهزارتوماني كه بدست آورده وقتي متوجه مي شود كوهي ازمشكلات درخانه منتظراوست تصميم حنون اميزي مي گيردوباخريد مقداري گوشت ومرگ موش باروي خندان به بچه هايي كه مدتها مزه گوشت رانچشيده اند بي صبرانه منتظرآبگوشت مرگ باري مي شوند كه مادربي خبرباشوق وشعف آن راپخته وبه خو رد خانواده خود مي دهدوفرداصبح پيكربي جان خانواده اي كارگركه خودراازرنج ومحنت بي پايان رهايي بخشيده اند با تاسف چند دقيقه اي همسايگان به خاك سپرده مي شود وبعد ساعتي انگارنه انگاركه چنين اتفاقي افتاده است.آيا صحبت كردن بااين افرادبيچاره درمورد محيط زيست مسخره كردن اين بيچاره گان نيست؟
زماني3خواهربراي تامين مخارج سنگين معالجه پدرتصميم مي گيرند كه باقرعه كشي بين خود، براي خودفروشي به كشورهاي عربي بروند ؟ آنهم اعرابي كه باكينه ابدي خود فتح هردخترباكره ايراني رافتخ ايران مي دانند؟!! ودست آخرخوددخترنيرباكلكسيوني ازانواع بيماريهاهمچون ايذربه كشوربرمي گردد؟آيا صحبت كردن ازمحيط زيست براي اينان بيشتربه شوخي شباهت ندارد؟
وزماني كه.................... اين موارد مثنوي هفت من كه بسياري راخود شما مي توانيد مثال بزنيدكه اگربخواهيم مسائل ناشي ازموادمخدروغيره رابه آن اضافه كنيم شايد به آدميت موجودات انسان نمايي كه دركوچه وخيابان مي بينيم شك وترديد داشته باشيم ؟!
وقتي معلمي هنگام مطالعه درخانه مورداستهزا قرارميگيردكه چه نشسته اي همه مردها!! (اگرواقعا يك درصد آنها مرد واقعي باشند) دربيرون مشغول كسب درآمدند وتووقتت رابه بطالت مي گذراني؟!!مجبوراست به شغلهايي كه ازهمه آن مرسومترمسافركشي بپردازد وسراسيمه وباتاخيربعدازانجام سرويس دانش اموزان سايرمدارس خودرابه كلاس برساند ودرذهن خود مرتبا جمع كرايه جمع شده راباهزينه ها مطابقت دهدوهنگامي هم كه درزنگهاي تفريح دردفاترمدارس به جاي هرگونه مطالب علمي فقط صحبت ازچگونگي افزايش حقوق مزايا وانجام شغل دوم باشد؟ ديگرحوصله حتي براي شناخت درست دانش اموزخود نمي ماند چه برسد به آموزش مطالبي مانند محيط زيست؟!!
ودبيرنه بلكه ضبظ صوتي كه درهرساعت مقداري به عقب برگشته و مطالب رادرساعت بعدي تكرارمي كند؟
ازطرفي ديگرچراباوجود اين همه انديشمند فاضل درحيط محيط زيست ، نامه نگاريها ودرخواستهاي مكررآنان وسايرطبيعت دوستان از بالاترين مقام اجرايي كشور هيچ بهايي به آن داده نمي شودوحتي زحمت اعلام وصول نامه هاي وطومارها رابه خود نمي دهند؟!چراباوجود وبلاگها افراد متخصص وسايرتشكلها هنگام فراخوان ودعوت به تحصن تعداد افراد به ندرت از100 نفرتجاوزمي كند !!(نمونه آخرآن تحصن درجلوي سازمان محيط زيست كشوردرمورخه 6 شهريورماه 1386) چون مسئولان ما مي دانند كه افراد جامعه ما چنان درگيرمسائل اقتصادي واجتماعي خود هستند كه اعتنايي به اين حرفها وافراد نمي كنند وبسياري ازافرادي كه ازكناراين جماعت مي گذرند يا بي تفاوتندويا لبانشان به علامت تمسخركج مي شود؟!!
وقتي درادراتي مانند استانداريها به خود جرات جسارت مي دهند وبه نيروهاي متخصص ودلسوزدرتشكلها كه شايد يك نفرها ازتمام كادراستانداري كمالات بيشتري داشته باشد، رابه لقب چندكوهنوردمي شناسند كه ازبيكاري ازاين حرفها مي زنند؟؟!!
وياافراد تشكلهاي غيردولتي (كه جديدابه مردم نهادتغييرنام داده است) راافرادبيسوادي كه فقط دستي ازدوربرآتش دارند وازمسائل اجرايي بي خبروناآشناهستند؟
بله مسائل اجرايي ، يعني بهانه خوب براي انهدام محيط زيست، مسائل اجرايي يعني نابودي محيط زيست به هرقيمتي ، مسائل اجرايي يعني به سخره گرفتن اصل پنجاهم قانون اساسي؟!!!
مي دانم وقتي طبيعتي نباشد ناني نيست؟!! وقتي طبيعتي نباشد توسعه پايدارشكل نمي گيرد؟ ولي متاسفانه چنان مردم راباوضعيت اقتصادي واجتماعي اسفناكي درگيركرده اند كه جايي براي مسائل محيط زيست نمي ماند؟
نمي دانم براي شما بيكاري سه جوان دريك منزل قابل فهم مي باشد آنهم جواناني كه برومندوداراي تحصيلات عاليه هستند ؟ واي برآن پدرومادركه چه عذابي رامتحمل ميشوند وهرروزشاهد آب شدن عزيزانشان هستند؟
وقتي روستايي كه براي سدجوع وتامين شكمهاي گرسنه بچه هاي خود به شكارغيرقانوني دست مي زند ويابراي تامين اندك درآمد زمينهاي جنگلي رابه زيركشت مي برد؟آياشماميتوانيد اين افراد راگناهگارومتجاوز بدانيد ؟
بله اين رامي دانم كه بابرنامه ريزي درست ومشاغل جايگزين مي شود اين مسائل راحل كرد؟ اما كوبرنامه ريزي ؛ كو اقدامات موثر؟
وقتي باروستايي صحبت مي كردم باعتاب به من گفت تودلت به حال چندحيوان ودرخت مي سوزد اما بچه هاي گرسنه من رانمي بيني كه درپيش چشم من ازگرسنگي ناله مي كنند؟؟!!
ريشه هاي كمبود وتخريب محيط زيست درتنگناهاي اقتصادي وروند غلط توسعه اقتصادي مي باشد كه خود ايجاد كنند فقرفرهنگي مي شود .تازماني كه نتوانيم بااشخاص لايق وكاردان راوارد عرصه سازندگي و اداره صحيح اموركنيم .مصيبتهاي محيط زيست ما ادامه خواهد داشت.
ديگرازاخبارناگواري كه ازخبرنگاراني همچون خبرنگاركوشا خانم مژگان جمشيدي وديگران درجرايد ورسانه ها انتشارمي يابد متعجب نمي شويم زيراديگرعادت به شنيدن اين اخبارپيدا كرده ايم ؟
شما اشخاص صالح ، صادق وانديشمندي همچون محمد درويش ، دكترخسروشاهي راحتما مي شناسيد چندباراينان فراخوان وطومارتهيه كردند وحتي پاسخي ازمراجع ذيصلاح به آنا ن نرسيد؟
چراصحبت بعضي ازمسئولان براي مردم خوشايند بنظرمي آيد زيراباسواستفاده ازموقعيت اقتصادي مردم وبه بهانه ايجاد كارواشتغال وكسب ميلياردها تومان رابه تاراج محيط زيست دست مي زنند ودركنار ان به اندك افرادي كه آنهم ازخوديها است كاري فراهم وبابوق وكرنا فراوان اعلام سازندگي وغيره مي كنند.
اما صحبت درمورد حفاظت محيط زيست وكسب مثلا مقداري سرمايه براي حفظ گونه هاي حيواني وگياهي را حيف وميل سرمايه خود مي دانند ومي بينيم كه سمينارهاي وهمايشهاي محيط زيستي تعدارافراد گاه حتي به 50نفرنيز نمي رسد؟؟
ازبي اهميتي محيط زيست براي دولت همين بس كه تنها سازماني كه رياست آن به زنان مي رسد ، سازمان محيط زيست است(البته جسارت به ساحت زنان فرزانه ايران زمين نباشد كه بسياري ازآنان تواناييهاي بس متعاليتري ازحتي مسئولان سايروزارت خانه ها دارند)
تاكي بايد دراين گونه همايشها بصورت تصنعي فقط ازمشكلات وراه حلهاي آن گفته شود كه بسياري ازآنان راخود صاحبنظران مي دانند ولي چراصحبت به اينجا نمي رسدكه چرااين راه حلها اجرانمي شود ؟چراهميشه مسائل زيست محيطي درآخرين اولويت قرارمي گيرد؟وچرا؟وچرا؟ وچرا؟ وچراهاي فراوان ديگر
صدای ماشین آلات سنگین وانفجارات درکوهها ودامنه های مشرف به شهرسبب هراس همه شهروندان شده است . تخریب کوه و حفاری برای کاهش ارتفاع آن ازداخل شهربه خوبی قابل رویت می باشد؟ وهر سانتیمتری که جلوترمی رود زخم وسوز دل مردم طبیعت دوست بجنورد رابیشترمی کند؟
نمی دانم دراین بلبشوی وضعیت اقتصادی مردم وتنگناها ومشکلات فراوان مردم حوصله ای وگوش شنوایی برای مسائل زیست محیطی وجود دارد یاخیر؟
هدایت وکنترل شهرها کاری تخصصی است که نیازبه افراد متخصص وکارآزموده دارد.متاسفانه درسالهای قبل وبعدازانقلاب هدایت وکنترل برخی شهرها رابه دست فاقد تخصص شهری ولی با وجهه به ظاهرمردمی سپرده شد.که متاسفانه معضلات ومشکلات متعددی ایجاد کرده وباعث هدررفتن میلیونها ومیلیاردها تومان ازبودجه ممکلت وجیب مردم شده است.
یکی ازاین مشکلات متاسفانه شهربجنورد می باشد که کنترل آن اکثرا توسط افراد غیرمتخصص وناآشنا به امورشهری انجام می شود که معضلات زیادی ایجاد کرده است که ذکرآنها مثنوی ۷۰من می شود.
اما بدترازهمه این است که بسیاری ازافراد برکارغلط واشتباه خود اصرار می ورزند وسعی درتوجیه آن دارند که درنهایت فقط سبب وخیم ترشدن اوضاع شهری وهدررفتن بیشترسرمایه های این مردم خواهد شد .نمونه آن ماجرای فرودگاه بجنورداست که متاسفانه باوجود مصاحبه های اینجانب ودیگران دریکی ازبدترین گزینه های مکانی انتخاب شد فرودگاهی که دربهترین زمین های کشاورزی دشت بجنورد وهم اکنون به علت رشد شهردرداخل شهرقرارگرفته است؟!!!
اما موضوع بسیارمهم عدم پروازهواپیماها یامشکل بودن آن به خاطرارتفاعات بلندی است که دورتادورشهرراگرفته وبرای فرود وصعود هواپیما مخاطرات ومشکلات زیادی راایجاد کرده است.خوب این امرازاول قابل پیش بینی بود؟ ومشخص بود که این فرودگاه درآینده نزدیک وحال بامشکلات زیادی روبروخواهد شد وبرای بجنوردیها هم خطرات ومشکلات زیادی هم ایجاد خواهد کرد؟
اما چیزی که بیشتربه لطیفه شبیه است راه حلی که ازسوی استاندارمحترم بیان شده است که آن کوتاه کردن ارتفاعات به اندازه ۶۰ مترمی باشد!!!!!!!!!!!!!( امیدوارم دراین بلبشوی اوضاع زیست محیطی کشوراین لطیفه حداقل تبسمی درشما ایجاد کرده باشد.)
تا مشکل فرود هواپیما رفع شود .به خدا نمی توانم ازخجالت سررابالا بگیرم که یک استاندارکه بالاترین مقام اجرایی استان است چنین افکاری دار د وبرجان ومال مردم بجنورد نیزحاکم است!!
اولا این کاربه نظرغیرقابل اجرامی رسد واگرهم اجرا شود مشکلات زیادی راایجاد خواهد کرد که سعی می کنم اهم آنهارابنویسم:
۱- انجام این کارمستلزم صرف هزینه های گزاف ازجیب این مردم مستضعف خواهد بود.
۲- انجام این کارتغییرات زیادی رااکوسیستم منطقه ایجاد خواهد کرد وبه تبع آن مشکلات زیست محیطی زیادی بروز خواهد کرد
۳- کوهستانهای مجاو رفرودگاه یکی ازمهمترین مکانی های کوهنوردی وتفرج مردم بخصوص جوانان می باشد که باین اقدام این مکان زیبا ازاین قشرفعال گرفته خواهد شد.
۴- مشکل فرودگاه بجنورد فقط کوهها ی آن نیست بلکه برخلاف ضوابط شهرسازی درزمان احداث آن فاصله مناسبی باشهرنداشته واکنون درداخل شهرقرارگرفته که کارایی آن راازهم اکنون با توجه به مخاطرات فرودگاه ومسائل آلودگیهای مختلف آن زیرسوال رفته است؟؟ !! واین اقدامات فقط سبب اتلاف بیت الما ل خواهد شد.( جالب اینکه چند وقت پیش یک ازاعضای شورای شهری اعلام کرد که ما این فرودگاه رادریکی ازگرانترین زمینهای موجود ساخته ایم؟!!!!!!!!!)
۵- ازهم اکنون بحث جابجایی فرودگاه مطرح است (که ازپیش قابل پیش بینی بود) به قول ضرب المثل قدیم جلوی ضرر راازهرجا بگیری منفعت می باشد لذاخواستاریم که بیش ازاین درانجام این کارغلط پافشاری نکرده وبیش ازاین پول ومال این مردم راهدرندهید.
۶.......
وموارد زیادی که بخاطرکمبود وقت ومشغله های فراوان ذهنی وکاری الان نوشتن آن مقدور نیست
درعکس ماهواره ای که دروبلاگ من موجود است شما می توانید به مکان فرودگاه وموقعیت آن نسبت به شهروارتفاعا ت آگاه شوید.
والسلام
نمردیم ودیدم دربین ۱۵۰ کشورازنظرحفاظت ازمحیط زیست شان رتبه ۱۳۷ راکسب کردیم.
وبالاخره ابتکارجالبی ازسوی دست اندرکاران ومسئولین مملکت درمورد استفاده بهینه ازبیابانهای ایران مرکزی راشاهد بودیم وآن دفن پسماندهای اتمی مرکز نطنز ودرآینده نزدیک بوشهردربیابانهای لوت ومرکزی ایران زمین خواهدبود.
وواقعابه همه طبیعت ستیزان - غافلان - جهالان تبریک عرض نموده و به همه طبیعت دوستان ایران زمین تسلیت وتعزیت عرض می نمایم .وازخداوند خواستارصبرجمیل برای آنها هستم.
واقعا دست مریزاد
به نام خداوند خالق انسان وطبيعت
جنگل هاي ايران مزارع چوب نيستند؟!
جنگل به عنوان منبع عظيم توليدي،ازابتداي خلقت دررفع نيازهاي گوناگون انسان نقش بسزايي داشته است بنابراين انسان براي اين كه بتواند ازمواهب بي كران جنگل درابعاد گوناگون بهره مند شود ،ناچاربه حفاظت ازآن است.
جنگل هاي ايران باوسعت تقريبي 5/9 ميليون هكتاريكي ازقديمترين جنگلهاي دنيا ( هيركاني) مي باشد.برهيچ كس پوشيده نيست كه به صورت ناباورانه وغم انگيزازوسعت جنگلهاي شمال ايران به سرعت كاسته مي شودبطوريكه در ده سال اخير، تقريبا نيمي ازآن ، دراثردخالت ها، سهل انگاري هاي انساني وبهره بردارهاي بي رويه تخريب شده ، صدمه ديده وازبين رفته است. ( از5/17ميليون هكتاربه 5/9 ميليون هكتاركاهش پيدا كرده است).
جنگل هاي هيركاني شمال ايران كه بيشترازنوع پهن برگ وداراي تنوع بسيارمي باشدجزء جنگل هاي منحصربه فرداست وشهرت جهاني دارد.ازجمله درختان موجوددراين جنگل ها مي توان به گونه هاي : افرا، بلوط ، ممرز، راش و… اشاره كرد.اين گونه هاي پهن برگ ، وابسته به آب وهواي معتدل اقيانوسي مي باشد.
دركشورما ودراين عرض جغرافيايي ( 25 تا40 درجه عرض شمالي ، كمربند خشك دنيا) ، وجود اين گونه جنگل ها ، بيشتربه يك معجزه شبيه است،به همين دليل بسياري ازمحققين خارجي ازوجود اين جنگل ها دراين عرض جغرافياي اظهارشگفتي مي نمايند.
جنگل هاي هيركاني بسيارقديمي وقدمت آن به اوايل دوران سوم زمين شناسي مي رسد .وجودگونه هاي ارزشمند ومتنوع ، محيط بسيارمناسبي رابراي زندگي گونه هاي متعدد جانوري وبه عبارت بهترتنوع زيستي ارزشمند ( اكوسيستم متنوع) ايجاد كرده است.
گونه هاي متعدد درختان اين جنگل ازسالهاي دوربا نوسانات آب وهوايي منطقه ،خودراوفق داده وسازگاري پايدارحاصل كرده اند.
شايد به جرات مي توان گفت كه جنگل هاي پهن برگ شمال ايران آخرين بازمانده جنگل هاي هيركاني دردنيا باشد.بنابه گفته پژوهشگراتريشي ؛ دكتربرنارد گوتلب؛ كه ازجنگل هاي شمال ايران ديدن كرده است (( متاسفانه انسانها جنگل ها راازبين برده اند وپس ازآن كه كار از كارگذشت ، سوزني برگ مي كارند كه اصلا جاي جنگل طبيعي را نمي گيرد.مابراي همين به اين جا آمده ايم ،زيراجنگل هاي شما باجنگل هاي اروپا داراي يك خاستگاه هستندواين موضوع، وظيفه شما رادوچندان مي كند.زيرااين ذخيرگاه متعلق به همه انسانهااست.ما كوتاهي كرديم وجنگل هاراازبين برديم، شما ديگراين كاررانكنيد)).
اروپائيان به اسم وتحت نام بهره برداري منطقي واصولي جنگل هاراازبين بردندوامروزافسوس آن را مي خورند.اكنون آنچه به نام جنگل دراروپا شاهد هستيم ،مزارع درختان سوزني برگ است كه هيچ ارزش ژنيتكي وزيستي نداردوفقط به چشم مزارع چوب به آنها نگريسته مي شود.
متاسفانه امروزه درايران علاوه برتخريبهاي غيرقانوني شاهد افزايش كاربردواژه هايي همچون بهره برداري اصولي، بهره برداري منطقي، بهره برداري پايدارو…ازجنگل ها، فقط براي استفاده ازچوب آنها هستيم .اگرمنظورازاين واژه ها بهره برداري هايي باشد كه درنقاط مختلف جنگل هاي شمال مي بينيم ، پس درآينده نزديك بايد شاهدازبين رفتن جنگل هاي قديمي خود باشيم.
1-چرخه اكوسيستم منطقه رادگرگون كرده ودرنهايت ازبين خواهد برد؛ زيرادرزيردرختان بلوط،راش و… شاهد تنوع زيستي بسياري ازگونه هاي گياهي ،جانوري مي باشيم.
2- درختان سوزني برگ بومي ايران نيستندوبايد درشرايط اقليمي وارتفاع خاصي كه داراي آب وهواي سردترومرطوبترهستندكشت شوند ولي متاسفانه به دليل رشد سريع ومصرف كم آب ، اقدام به كشت آن مي كنند.
3-كشت اين درختان درايران سبب بالارفتن اسيد خاك مي شود.
4-علاوه برآن به علت خشكي هواي ايران ،تجمع باقيمانده برگ اين درختان ، وهمچنين وجود ماده شيميايي تربانتين دراين درختان ،آسيب پذيري آنان رادرمقابل آتش دوچندان مي كندكه نمونه اين آتش سوزيها، درجنگل سرخه حصاروچتيگرتهران كه محصول هزينه هاي هنگفت انساني ومالي چندين ساله بود، به وقوع پيوست وسبب ازبين رفتن وسعت زيادي ازاين جنگل ها شد .
5- احياي جنگل هاوجايگزيني درختان درايران به آساني مناطق مرطوب مانند اروپا نيست ، زيرادرايران درفصل رويش گياهان ،باكمبودوبي نظمي بارش حتي درنواحي مرطوب مانند گيلان ومازنداران هستيم .واين مشكل براي نهال هاي ضعيفي كه هنوزريشه وتوان اندكي دارند ، دستيابي به آب رامشكل مي سازد.وبايد آبياري اصولي آنها رامدنظرقرارداد.
6-پاك كردن سطح وسيعي ازجنگل واقدام به نهال كاري باوجود رطوبت اندك درفصل تابستان ،آينده حفاظت واحياي جنگل ها را( حتي اگرتنوع درختان مدنظرباشد،ونه فقط كشت سوزني برگها) بسيارتيره وتاريك مي سازد.
آيا، ديگرتوان ها وثروتهاي جنگل مانند ، تامين منابع آب ،حاصلخيزي خاك، تامين اكسيژن جلوگيري ازسيلا بهاي مخرب ، ريزش بهمن ها، ايجاد زمينه هاي اكوتوريسم ودهها نعمت ديگرناشي ازجنگل ، داراي ارزش چنداني نيست ؟!! آيا فقط يك مزيت جنگل يعني تامين آب واكسيژن ، اهميت جنگل ها رابه خوبي روشن نمي سازد؟!
آيا با اين همه اهميت ،نمي توان ازاستحصال چوب ازاين جنگل ها صرف نظركردوچوب موردنيازراباقيمت ارزان ترازخارج وارد كرد؟
واگربه هردليل ، نيازبه تامين چوب ازداخل كشورهست، عاقلانه نيست كه مزارع چوب رادراراضي مستعد ايجاد كنيم وجنگل هاي باقيمانده رابراي نسل حاضروآيندگان به صورت طبيعي خود حفظ كنيم؟
درسالهاي قبل به زعم استفاده بهره برداري اصولي آن ، مبلغي رابا استفاده ازمنابع چوب داخلي بدست آورديم، وباتبليغات زياد درصدا وسيما وروزنامه هااعلام كرديم،ولي بلافاصله درسيلهاي سالهاي بعد كه درتاريخ استانهاي مازندران وگيلان بي سابقه بود، نه تنهابيش ازچند برابراين به اصطلاح درآمد رامتحمل خسارت وزيان شديم، بلكه انسانهاي زيادي رانيزازدست داديم.
نهايتا اينكه بايد تاچه موقع متحمل خسارتهاي غيرقابل جبران عملكردهاي ناشي ازآزمون وخطا ي برخي ازمديريت ها باشيم؟؟!
شكرنعمت ، نعمتت افزون كند كفرنعمت، ازكفت بيرون كند
والسلام
فرزاد فضل پور-كارشناس ارشد جغرافياو عضو تشكل غيردولتي دوستداران طبيعت سبز - بجنورد
مجله جهان نما-آبان ماه 1382-شماره1-صفحه 9
برای دیدن مسابقه والیبال به سالن شهررفتم .هنوز مدتی ازمسابقه نگذشته بود که صدای همهمه وداد وفریادی از سمت دستشویی سالن برخاست .برای اطلاع ازچرایی این واقعه به سمت دستشویی رفتم .به نگاه دیدم جوانی باهیجان می گویدکه دردستشویی روباهی مخفی شده است!! وقتی برای دیدن روباه به سمت دستشویی رفتم به جای روباه به ناگهان بایکی ازنادرترین گونه های گر به وحشی روبروشدم درحالی ازدیدن این گربه وحشی به شدت دچارهیجان شدم درجلوی دستشویی ایستادم ومانع ورود مردم شدم تا احیانا اتفاق ناگواری نیافتد.
برای نجات این گربه بدبخت به آتش نشانی زنگ زدم تااین حیوان رانجات دهند ولی باکمال تعجب به من گفتند که مامی توانیم تنهاباکشتن این حیوان غائله ختم دهیم؟!! که من باناراحتی گفتم که این کاررانیزخودمن نیزمی توانم انجام دهم .
به ناچاربا فرزاد فضل پور( این جانب) تماس گرفتم وگفتم که به نظرشما چه کارکنم ؟ آیابهترنیست به اداره کل محیط زیست استان خبردهیم تاآنها باتخصص خود این حیوان رانجات دهند؟
که فضل پوردرجواب بایادآوری ماجرای خرس اردبیل ودیگروقایع اتفاق افتده من راازاین کارمنع کرد وگفت هرکاری می کنی انجام بده فقط به اداره کل اطلاع ندهی که آنها تنها هنرشان کشتند وخشک کردن حیوان است.
متاسفانه من این پند واندرز گوش ندادم وبه اداره کل محیط زیست خراسان شمالی اطلاع دادم .آنها هم بلافاصله گفتند حیوان رانگه دارید ما تا نیم ساعت دیگردرشیروان هستیم ؟
بعدازنیم ساعت هیجان انگیز چندنفرازمحیط بانان اداره کل به سالن آمدند وبالاخره با زحمت زیاد حیوان رادربند کرده وبه ماشین انتقال دادند وقتی گفتم که بااین حیوان چکارمی کنید؟
گفتند بعدازمطالعات وبررسی ومعاینه حیوان رابه طبیعت برمی گردانیم .من هم خوشحال ازاینکه قدم کوچکی درراه حفاظت حیوانات نادروکمیاب برداشته ام باخیالی راحت به سوی خانه حرکت کردم.
اما متاسفانه چندروز بعد اطلاع یافتم که این حیوان به دست به اصطلاح دوستان وحافظان طبیعت کشته شده وجسدش رابرای تزئین اتاق مدیرکل آماده می کنند.
دراین زمان به یاد نصحیت دوستم فضل پورافتادم .وافسوس خوردم که چرا به محیط زیست خبردادم .وواقعا دوستی اداره کل محیط زیست همان دوستی خاله خرسه می باشد؟
آیا سازمانی که متولی حمایت ازاین حیوانات است باید اینگونه رفتارکند.؟
نمی دانم وهنوز دراندرخم این ماجراحیران هستم؟ وکاشکی خودم وبقیه اعضای جمعیت اقدام به آزادسازی این حیوان نگون بخت کرده بودم.
جوانی که دردوران جنگ نوجوانی بیشترنبود داشت ازخاطراتش تعریف می کرد که زمان جنگ مردم وهمه رزمندگان ازشهرخارج شده بود ند ودرجنگلهای بلوط که دراطراف شهربه فراوانی وانبوه وجودداشت اقامت کرده بودند.ومی گفت زمانی اینجا پرازجنگلهای بلوط بود که مردم به خاطرگرم شدن وپخت وپز مجبورشدن آنهاراقطع وبسوزانند درختانی که درتابستان نیزمامن وپناهنگاه مردم ورزمندگان بود.
وقتی خبرنگارازاو سوال کرد؟ پس شماازجنگلهای بلوط درتابستان ازسایه اش استفاده می کردید ودرزمستان ازچوبش وبسیاری ازآنهاراقطع کردید درواقع این درختان هم به نوعی شهید محسوب می شوند.
جوان لبخند معنی داری زد وگفت: به عبارتی درست است ولی مامجبوربودیم برای حفظ جان خود وبچه ها استفاده کنیم.
وجالب اینکه بعدازجنگ هم این مناطق درروزهای تعطیل محل تفرج شهروندان ایلامی است.
سوال اینست آیا این درختان بلوط که درشتی میوه آن به اندازه یک تخم مرغ کوچک بود( من تابه حال درتما م پارک گلستان بلوطی به این درشتی ندیده بودم) ودرآلام ورنجها وشادیها شریک وهمدم انسان بودند نباید دیگربه آنها توجه کرد؟!! آیابعدازاینکه نیازهایمان رادرمواقع بحرانی مثل جنگ راازاین جنگلها برطرف کردیم نباید به فکراحیا ء وبازسازی این جنگلها باشیم.
جنگلهایی که هیچوقت مردم خود رادرسختیها ومشکلات تنها نگذاشتند وهمیشه یاورآنهابود ه اند؟
به وجدان خود رجوع کنیم؟!!
دروبلاگ ايشان ساعت افزايش دنيا وايالات متحده آمريكا راديدم كه واقعا مثل يك بمب ثانيه شمارعمل مي كندولحظه به لحظه انسان رشد انفجاري جمعيت رابه خوبي لمس مي كند:جهت اطلاع آدرس سايت مورد نظردرزيردرج شده است :

